عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

301

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : شبديز نه مىدود و نه مىچرد و نه مىخوابد . پرويز گفت : پس مرده . باربد گفت : اين را از شهريار مىشنوم . پس از آن هيچ اسبى او را نكشيد و او تنها بر فيلى - از ميان پيلان پادشاهى - مىنشست فيلى كه نرمى پشت و استوارى گامها در زمين گلناك و آسايش خاطر سوار از لغزيدن ، و رهوارى و نرم رفتارى و فراخ گامى را يك جا داشت ، و با اين همه ، اندامش از همه پيلان نرمتر و كاملتر بود . شجاع البطن . گرسنگى را به كنايه مار شكم خوانند زيرا درد گرسنگى مانند گزند مار است و عرب چنان مىپندارند كه در شكم آدمى مارى است به نام « صفر » كه چون گرسنه گردد صاحبش را مىگزد . ابو خراش هذلى گفته : أردّ شجاع البطن قد تعلمينه * و أوثر غيرى من عيالك بالطّعم يعنى : مار شكم را - كه مىشناسى - باز مىگردانم و ديگرى را از كسان تو به خورش و خوردنى بر خودم بر مىگزينم . [ منظور شاعر اين است كه خوراك خود را به يكى از كسان تو مىدهم و خود بر گرسنگى و سوز آن تاب مىآورم ] . شجّة عبد الحميد : شكافتگى [ صورت ] عبد الحميد . دربارهء عيبى مثل زنند كه به آدمى زيبا مىرسد و نه تنها او را زشت نمىگرداند بلكه بر زيبايى او افزوده مىگردد . اين عبد الحميد پسر عبد الله پسر عمر بن خطّاب بود و جوان زيباى روزگار خود . قضا را بريدگى در صورت او حاصل شد ، امّا اين جاى زخم و بريدگى نه تنها سبب زشتى او نگرديد بلكه او را زيباتر گردانيد . از آن پس زنان بر چهرهء خود خطى مىكشيدند و [ مىگفتند ] جاى زخم عبد الحميد . و خدا بهتر مىداند . شجرة الأترجّ . هر كس را كه همه چيز وى - از اصل و فرع - نيكو و پاكيزه باشد به درخت ترنج مثل زنند ، اول كسى كه ممدوح خود را به درخت ترنج مانند كرد و مثل زد